گرافیک

پوستر بروشور بنر با کیفیت بالا

گرافیک

پوستر بروشور بنر با کیفیت بالا

گرافیک
7Learn 7Learn 7Learn

وبلاگ ما ارائه دهنده پوسترهای گرافیکی زیبا در زمینه های اسلام ناب فعالیت میکند

۱۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شعر زیبا» ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

شاعر کشورمان آقای افشین علا در جواب آهنگی که گوگوش و سیاوش قمیشی به اسم 40 سال خوندن شعری سرودن بینظیر :

یه جور میگی چهل ساله
که ما بدبخت و نابودیم
که انگار پیش از اون هرشب
توی کاباره خوش بودیم

 

گمونت ازسر سیری
یه ملت انقلاب کردن؟
بهشت بود و همه باهم
زدن اونو خراب کردن؟

 

یه جور میگی که این چل سال
پر از کابوسه و بیداد
که انگار پیش از اون مردم
ندیدن گزمه و جلاد

 

ندیدی کاخای شاهو؟
ندیدی چاله میدونو؟
گمونم خوب یادت نیست
جنوب شهر تهرونو

 

ندیدی پهلوی ها رو 
کیا آوردن و بردن؟
به جز مونتاژ و عریانی
تو این کشور چی آوردن؟

 

سی میلیون جمعیت داشتیم
همون قدر بشکه‌های نفت
نه جنگ بود و نه تحریمی
ولی پولا کجا می‌رفت؟

 

تو جیب اشرف و شاپور
تو کاخ حضرت والا
بله شادی فراوون بود
ولی تو فیلم فارسی ها

 

کی بعد از انقلاب، اول
به این ملت خیانت کرد؟
ترورها رو به راه انداخت
کی ازصدام حمایت کرد؟

 

خلیج فارس ایرانو
عرب میگفت کدوم شیاد؟
با شلیک کدوم موشک
هواپیما توآب افتاد؟

 

ندیدی توی سنگرها
هزاران جسم صدچاکو؟
جوونایی که جون دادن
ندادن یک وجب خاکو؟

 

تو اون روزا نمی خوندی
چرا از فقر و بدبختی؟
چرا شیون نمی کردی
برای کشتن تختی؟

 

به فرضم توی این چل سال
وطن غرق تباهی بود،
بپرس از غربیا آیا
مصدق هم سپاهی بود؟!


-
افشین علا
مرداد ۹۷
  • مصطفی چمران
  • ۱
  • ۰

الو الو کربلا ...

به نام خالق شهیدان 
تا به حال شده واژه های دلتون رو تو گوگل سرچ کنید؟؟؟
الو الو کربلا ... 
نمیدونم چرا امشب کمی خسته اما نه خسته نیستم گاهی برای همه بن بست باز میکنیم اما انگار گاهی خودمون نیاز به ریست یا یجور رفرش داریم
گاهی باید برگردم خودم رو پیدا کنم مثل سیستمی که ممکنه یهویی یه قطعه کد رو یا یه دیتایی رو گم کنه 
کم پیش میاد اما پیش میاد وقتی سیستم حجم اطلاعاتیش بالا بره ضریب خطاش هم بالا میره 
میترسم از قیامتی که هر لحظه به من نزدیک میشود
نیاز به خودسازی هست اما چگونه ؟



دریافت
حجم: 4.7 مگابایت

الو الو کربلا، پس نخودا چی شدن؟
کمک می خوایم حاجی جون، بچه ها قیچی شدن (از زنده یاد ابوالفضل سپهر)

نزدیکِ نزدیک ترین

شهید مصطفی متقی در نامه ای که 9/8/62 برای خانواده اش ارسال نموده درباره ی جبهه نوشته است:

فرزند شما بنده ی سرکش خدا، از معراج، از عرش، از نزدیک نزدیک ترین قله ی به معبود، از ناله گاه عاشقان، از اوج لذت بندگی، از طپش گاه قلب ها به یاد معشوق، از محل دیدن مقلب القلوب، از محل تقاطع ثواب با یحب التوابین، با دستی ناتوان از طاعت، قلم را بر روی کاغذ می فشارد.

  • مصطفی چمران
  • ۰
  • ۰

میان خاک سر از آسمان درآوردیم
چقدر قمری بی‌آشیان درآوردیم

وجب‌وجب تن این خاک مرده را کندیم
چقدر خاطره‌ی نیمه‌جان درآوردیم

چقدر چفیه و پوتین و مهر و انگشتر
چقدر آینه و شمعدان درآوردیم

لبان سوخته‌ات را شبانه از دل خاک
درست موسم خرماپزان درآوردیم

به زیر خاک به خاکستری رضا بودیم
عجیب بود که آتشفشان درآوردیم

به حیرتیم که ای خاک پیر بابرکت
چقدر از دل سنگت جوان درآوردیم

چقدر خیره به دنبال ارغوان گشتیم
ز خاک تیره ولی استخوان درآوردیم

شما حماسه سرودید و ما به نام شما
فقط ترانه سرودیم - نان  درآوردیم -

برای این که بگوییم با شما بودیم
چقدر از خودمان داستان درآوردیم

به بازی‌اش نگرفتند و ما چه بازی‌ها
برای این سر بی‌خانمان درآوردیم

و آب‌های جهان تا از آسیاب افتاد
قلم‌به‌دست شدیم و زبان درآوردیم
  • مصطفی چمران
  • ۱
  • ۰

#حسین_جان
براے من که بهشتم
       فقط گدایےتوست 
           بهشت را چه شباهت، 
                   به یک شب حرمت!
#السلام_علیــــــڪ_یااباعبدالله🌙✨

  • مصطفی چمران
  • ۱
  • ۰

هزار پنجره آدینه باز و بسته شود

به گوش دل نرسد نغمه های عرفانی

ولی شنیده ام از قاصدی که می خواند

ز کوی کعبه برآید جمال نورانی


شاعر: ابوالقاسم قربانی

  • مصطفی چمران
  • ۱
  • ۰

خدا کند که کسی حالتش چو ما نشود

ز دام خال سیاهش کسی رها نشود

 

خدا کند که نیفتد کسی ز چشم نگار

به نزد یار چو ما پست و بی بها نشود

 

جواب ناله ی ما را نمی دهد "دلبر"

خدا کند که کسی تحبس الدعا نشود

 

به خانه دل ما پا نمی نهد دلبر

خدا کند که دل خانه جفا نشود

 

شنیده ام که از این عبد، یار خسته شده

خدا کند که به اخراج ما رضا نشود

 

مریض عشقم و من را طبیب لازم نیست

خدا کند که مریضی من دوا نشود

 

ز روزگار غریبم گشته است معلوم

شفای ما به قیامت بجز رضا نشود

 

کبوتر دل ما جلد بام خانه توست

خدا کند که دلی خانه جفا نشود...

امام خامنه‌ای

  • مصطفی چمران
  • ۱
  • ۰

روضه نمکی ...

خواب بودم، خواب دیدم مرده ام/
بی نهایت خسته و افسرده ام/
تا میان گور رفتم دل گرفت/
قبر کن سنگ لحد را گل گرفت/
روی من خروارها از خاک بود/
وای، قبر من چه وحشتناک بود!
بالش زیر سرم از سنگ بود/
غرق ظلمت، سوت و کور تنگ بود/
هر که آمد پیش، حرفی راند و رفت/
سوره ی حمدی برایم خواند و رفت/
خسته بودم هیچ کس یارم نشد/
زان میان یک تن خریدارم نشد/
نه رفیقی، نه شفیقی، نه کسی/
ترس بود و وحشت و دلواپسی/
ناله می کردم ولیکن بی جواب/
تشنه بودم، در پی یک جرعه آب/
آمدند از راه نزدم دو ملک/
تیره شد در پیش چشمانم فلک/
یک ملک گفتا: بگو دین تو چیست؟
دیگری فریاد زد: رب تو کیست؟
گر چه پرسش ها به ظاهر ساده بود/
لرزه بر اندام من افتاده بود/
هر چه کردم سعی تا گویم جواب/
سدّ نطقم شد هراس و اضطراب/
از سکوتم آن دو گشته خشمگین/
رفت بالا گرزهای آتشین/
قبر من پر گشته بود از نار و دود/
بار دیگر با غضب پرسش نمود:
ای گنه کار سیه دل، بسته پر/
نام اربابان خود یک یک ببر/
گوئیا لب ها به هم چسبیده بود/
گوش گویا نامشان نشنیده بود/
نامهای خوبشان از یاد رفت/
وای، سعی و زحمتم بر باد رفت/
چهره ام از شرم میشد سرخ و زرد/
بار دیگر بر سرم فریاد کرد:
در میان عمر خود کن جستجو/
کارهای نیک و زشتت را بگو/
هر چه می کردم به اعمالم نگاه/
کوله بارم بود مملو از گناه/
کارهای زشت من بسیار بود/
بر زبان آوردنش دشوار بود/
چاره ای جز لب فرو بستن نبود/
گرز آتش بر سرم آمد فرود/
عمق جانم از حرارت آب شد/
روحم از فرط الم بی تاب شد/
چون ملائک نا امید از من شدند/
حرف آخر را چنین با من زدند:
عمر خود را ای جوان کردی تباه/
نامه اعمال تو باشد سیاه/
ما که ماموران حق داوریم/
پس تو را سوی جهنم می بریم/
دیگر آنجا عذر خواهی دیر بود/
دست و پایم بسته در زنجیر بود/
نا امید از هرکجا و دل فکار/
می کشیدندم به خِفّت سوی نار/
ناگهان الطاف حق آغاز شد/
از جنان درهای رحمت باز شد/
مردی آمد از تبار آسمان/
دیگران چون نجم و او چون کهکشان/
صورتش خورشید بود و غرق نور/
جام چشمانش پر از خمر طهور/
چشمهایش زندگانی می سرود/
درد را از قلب انسان می زدود/
بر سر خود شال سبزی بسته بود/
بر دلم مهرش عجب بنشسته بود/
کِی به زیبائی او گل می رسید/
پیش او یوسف خجالت می کشید/
دو ملک سر را به زیر انداختند/
بال خود را فرش راهش ساختند/
غرق حیرت داشتند این زمزمه/
آمده اینجا حسین فاطمه؟!
صاحب روز قیامت آمده/
گوئیا بهر شفاعت آمده/
سوی من آمد مرا شرمنده کرد/
مهربانانه به رویم خنده کرد/
گشتم از خود بی خود از بوی حسین (ع)/
من کجا و دیدن روی حسین (ع)/
گفت: آزادش کنید این بنده را/
خانه آبادش کنید این بنده را/
اینکه این جا این چنین تنها شده/
کام او با تربت من وا شده/
مادرش او را به عشقم زاده است/
گریه کرده بعد شیرش داده است/
خویش را در سوز عشقم آب کرد/
عکس من را بر دل خود قاب کرد/
بارها بر من محبت کرده است/
سینه اش را وقف هیئت کرده است/
سینه چاک آل زهرا بوده است/
چای ریز مجلس ما بوده است/
اسم من راز و نیازش بوده است/
تربتم مهر نمازش بوده است/
پرچم من را به دوشش می کشید/
پا برهنه در عزایم می دوید/
بهر عباسم به تن کرده کفن/
روز تاسوعا شده سقای من/
اقتدا بر خواهرم زینب نمود/
گاه میشد صورتش بهرم کبود/
تا به دنیا بود از من دم زده/
او غذای روضه ام را هم زده/
قلب او از حب ما لبریز بود/
پیش چشمش غیر ما ناچیز بود/
با ادب در مجلس ما می نشست/
قلب او با روضه ی من می شکست/ د
حرمت ما را به دنیا پاس داشت/
ارتباطی تنگ با عباس داشت/
اشک او با نام من می شد روان/
گریه در روضه نمی دادش امان/
بارها لعن امیه کرده است/
خویش را نذر رقیه کرده است/
گریه کرده چون برای اکبرم/
با خود او را نزد زهرا (س) می برم/
هرچه باشد او برایم بنده است/
او بسوزد، صاحبش شرمنده است/
در مرامم نیست او تنها شود/
باعث خوشحالی اعدا شود/
گرچه در ظاهر گنه کار است و بد/
قلب او بوی محبت میدهد/
سختی جان کندن و هول جواب/
بس بود بهرش به عنوان عقاب/
در قیامت عطر و بویش می دهم/
پیش مردم آبرویش می دهم/
آری آری، هرکه پا بست من است/
نامه ی اعمال او دست من است/
ناگهان بیدار گردیدم زخواب/
از خجالت گشته بودم خیس آب/
دارم اربابی به این خوبی ولی/
می کنم در طاعت او تنبلی؟
من که قلبم جایگاه عشق اوست/
پس چرا با معصیت گردیده دوست؟
من که گِریَم بهر او شام و پگاه/
پس به نامحرم چرا کردم نگاه؟


منبع شعر : https://telegram.me/tahamisagh

  • مصطفی چمران